خرید بک لینک
از وقتی یادمه مسکّن خوردن رو دوست نداشتم. همیشه فکر می کردم مسکن خوردن فقط دردو تسکین می ده، فقط دردو کم می کنه، اما مشکل من درد نبود. مشکل من اون چیزی بود که باعث درد شده بود. مسکّن خوردن درد منو تسکین می داد، ولی خود اون عامل دردو حذف نمی کرد! وقتی به خودم می اومدم اثر مسکن از بین رفته بود و یا باید بقیه ی دردتو تحمل می کردی یا یه مسکن قوی تر می خوردی!داشتم فکر می کردم شاید زندگی هم همین طوره، ح

برچسب: نویسنده: سجاد احمدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 12:15

ز ما گذشت، ولی ظلم این چنین شدنیست؟

که عمر کس به سر آید به رنج ها و ماتم ها؟!

برچسب: شاعرت,گذشته,محزون,مستاصل, نویسنده: سجاد احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:28

بگویید "به نومیدی" اش سخت "معتاد" بود

آنقدر که تمام عمر یک بازنده باقی ماند

بگویید برنده ها را دید، حسرت کشید، گریست

ولی هرگز قدمی برنداشت

بگویید راه را نمی دانست

سخت به آینده بی اطمینان بود

بگویید نومیدی اش تسکینش می داد و ویرانش می کرد

بگویید و بعد فراموشش کنید

خودش هم می دانست

تقدیر بازنده ها

همیشه فراموش شدن است.

برچسب: نومیدی,معتادم, نویسنده: سجاد احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:28

از ظهر تا حالا مدام خون می آید توی دهانم و مجبورم قورتش بدهم. ورم صورتم که به اندازه ی یک پرتقال بود به زور کمپرس های متوالی یخ کم شده و جز مایعات هیچ چیز نتوانسته ام بخورم. نیم ساعت پیش بود که بالاخره گفتم: "عجب غلطی کردما." مامان جواب داد: "بالاخره که باید می کشیدیش." رفتم توی فکر. چند ماه بود که آبسه های گاه و بیگاه این دندان عقل نیمه رویش یافته و دردهای مزخرفش را تحمل کرده بودم؟ چند ماه بود

برچسب: نهفته, نویسنده: سجاد احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:28

صفحه بندی